فریاد آرام

آرام

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1391 ساعت 19:22 توسط آرام |



من در این کلبه تنهایی که هر جایش نشانه از توست

با یاد تو ودر انتظار آمدن تو خوشم

تو در آن اوج که هستی خوش باش 

من به عشق دیدارت خوشم

تو به عشق هر که هستی خوش باش

فال عشق

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1391 ساعت 19:21 توسط آرام |


چشمهایت

کاش می شد در سایه ی مژگانت

 

لحظه ای هر چند کم به تماشای دریای

 

خوشرنگ چشمانت می نشستم 

 

 

آنقدر خسته ام که حاضرم سرم را روی تکه سنگی بگذارم و بخوابم اما به دیوار وجودت که بارها بر سرم آوار شد تکیه ندهم

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 ساعت 16:14 توسط آرام |


لیلی

سرَم را ساعتی بر دامنت بگذار ، لیلی جان

 

رهایم کُن از این دنیای بد هنجار، لیلی جان

 

 

شکایت دارم از بی مِهریِ نا مَردُمی مَردُم

 

به این دجال بازاران، مرا مسپار، لیلی جان

 

دِلم را باز کُن،غیر از تو اینجا، دل نشینی نیست

 

دلم را زیر و رو، صد بار کُن، صد بار ، لیلی جان

 

تو که دریا دل و عاشق نواز و مهربان هستی

 

مرا چشم انتظارِ دیدنت نگذار، لیلی جان

 

نکردی اعتنایم، ناله ام تا بی کران ها، رفت

 

شُدم مستور در خروار ها آوار، لیلی جان

 

تو، کَی، روزی عنایت می کُنی بر عُزلتِ یاغی

 

محبت کُن، نمانده فرصتِ بسیار، لیلی جان

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم خرداد 1393 ساعت 10:55 توسط آرام |


آزار دهنده ترین سکوت، وقتی است

 

که دروغ می گوئی و مخاطبت

 

 

در سکوتی سنگین، فقط نگاه می کند.

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393 ساعت 12:54 توسط آرام |


گلها

غروب شد،

 

 

خورشید رفت،

 

 

آفتابگردان به دنبال خورشید می‌گشت

 

 

ناگهان ستاره چشمك زد

 

 

 آفتابگردان سرش را پایین انداخت،

 

 

گل‌ها هرگز خیانت نمی‌كنند

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393 ساعت 12:44 توسط آرام |


دلتنگی



اگر دلت گرفت...

 سکوت کن...

این روزها هیچکس معنی دلتنگی را نمیفهمد!!





+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 ساعت 10:58 توسط آرام |


خدایا

خدایا

خواستم بگویم تنهاییم اما.......


نگاهه خندانت مراشرمگین کردچه کسی بهتر از تو .....


ولی عجیب دلتنگم




+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 ساعت 10:39 توسط آرام |


تو


مثلِ همیشه برای تو می نویسم

تو

به نیت هر که دوست داری بخوان …




+ نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1392 ساعت 14:31 توسط آرام |


دلم


دلم می خواهد آن قدر برایش کسی باشم

 که دنبال کسی دیگر نباشد...


+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1392 ساعت 18:43 توسط آرام |


میرسد


روزی خواهد رســــــــید....


که دیگـــــــــر....



نه صدایم را بشنــــــــوی...


نه نگــــــــاهم را ببنی...



نه وجودم را حس کنـــــــــی....

و میشویی...با اشکت....


سنگ قبر خاک گرفته ی مرا.....



وآن لحظه است...


که معنی تمام حرف های گفته و نگفته ام را میفهمی


ولی....من ...دیگر ...نیستم....






+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1392 ساعت 11:5 توسط آرام |


تنهایی


جز "خدا" کيست که دانــد غــم تـنهايي من



تـب دوري ز "تــو" و گــريـه ي پـنـهـــاني من.



جز "تو" آن کيست که حسرت ز دلم پاک کند



مـژده ي صبح شود بـــر شـب تنهایی من.؟





+ نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1392 ساعت 10:50 توسط آرام |




+ نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1392 ساعت 18:0 توسط آرام |


این روزها حرفی برا گفتن جز سکوت ندارم


اما اشک های زیادی برای ریختن دارم




عکس های غمگین

+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1392 ساعت 17:33 توسط آرام |



+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1392 ساعت 17:24 توسط آرام |



+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1392 ساعت 17:23 توسط آرام |


سایه


سایه ام،امشب زتنهایی

    

مرا همراه نیست،


گر دراین خلوت بمیرم

   

هیچ کس آگاه نیست،


من در این دنیا به جز

       

   سایه ندارم همدمی،

         

این رفیق نیمه راهم،

        

گاه هست و گاه نیست



+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1392 ساعت 10:45 توسط آرام |



دختربچه : دوست دارم …


پسربچه : مثل آدم بزرگا ؟

 

دختربچه : نه !!! راستکی …

+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1392 ساعت 10:36 توسط آرام |


اشک


وفای اشک را نازم که در


شبهای تنهایی


گشاید بغض هایی راکه پنهان درگلودارم ...






+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1392 ساعت 11:9 توسط آرام |


شمع


یک شمع می تواند بدون آنکه خاموش شود


هزاران شمع دیگررا روشن کند


مثل مهربانی که هیچ وقت با تقسیم شدن کم نمی شود


زیباست که ببینی کسی میخندد


و زیباتر اینکه بدانی خودت باعث خنده اش شده ای






+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1392 ساعت 11:56 توسط آرام |


دلتنگی


دلــتـــنـــگــی پـــــیـــچـــیــده نــــیـــســـت . . . !


یـــــک دل . . . ! یـــــک آســـمــــان


یـــــک بــــغـــض


و آرزو هــــای تــــــرک خـــــورده


بـــــه هــــمــــیــــن ســادگــــی




+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1392 ساعت 8:6 توسط آرام |


دلتنگ


کـــــــــاش میشد لحظه ها را حبس کرد



در کتاب زندگانی دست کرد


کــــــــــاش در تقدیر آدم دل نبود


عشــــق را در خانه اش منزل نبود


کـــــــاش چشمانم صـــــدایت میزدند


ساز غم هایم برایت میزدند


دل پر از اندوه جان فرسای توست


خوب میدانی دلم هم پای توست



فاصله گر قدرتش را پیش چشمانم کشید



وحشیانه از تنـت روح لطیفت را درید




گوش بسپارد به این نجوای دردآلود من



تو نخواهی رفت از روح و تن و از بود من



نور می خواند تو را سمت خدا


کــــــــاش میشد ابرها را کرد از باران جـــــــدا


گرچه این افسوس ها را رنگ نیست


کــــــــاش میشد گفت  این دل، تنگ نیست. . .




        |http://www.atrebaroon.blogfa.com|رمان عاشقانه مخصوص موبایل قلبی برای تپیدن|http://www.atrebaroon.blogfa.com|


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1392 ساعت 7:55 توسط آرام |


تنهایی


 هیچ کس با من نیست


مانده ام تا به چه اندیشه کنم


مانده ام در قفس تنهایی


در قفس می خوانم


چه غریبانه شبی است


شب تنهایی من



+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 ساعت 17:51 توسط آرام |


دل


هیچ کس متوجه نمی شود


که برخی از افراد چه عذابی را تحمل می کنند



تا آرام و خونسرد به نظر بیایند..


www.elima.mihanblog.com_tanhaee (15).jpg



+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1392 ساعت 11:3 توسط آرام |


نگشودی


بادلي شاد به اميد وصالي كه نديدم


آمدم به سراي تو در خانه نبودي


حلقه بر در زدم واز تو جوابي نشنيدم


بلكه بودي و در خانه به رويم نگشودي


اشك زد حلقه به چشم منو آهم به



به لب آمد


ناگهان بي مهري تو بست به دل راه


اميدم


نا اميدانه زدم تكيه به ديوار ز حسرت


رنج حرمان نكشيدي تا بداني چه كشيدم




عکس غمگین

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1392 ساعت 23:25 توسط آرام |




حرف هایم....


دلخوری هایم....



دلتنگی هایم....


و وتمام اشک های من بماند برای بعد....



تنها به من بگو ' ' '


با او چگونه میگذرد که با من نمیگذشت؟؟؟


+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1392 ساعت 19:8 توسط آرام |


شاد

می گویند: شاد بنویس

!!!...نوشته هایت درد دارند

!!!...و من یاد مَردی می افتم که با گیتارش


 گوشه خیابان شاد میزد

اما با چشمان خیس!!!!!!!!!!!!




+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1392 ساعت 8:51 توسط آرام |


باران

 

دوباره بی دلیل ابرهای دلم باریدن



گرفت


صورتم
را به شیشه چسباندم

هوا گرفته بود


شاید می خواهند ابرها ببارند

آن طرف شیشه ابرها گرفته بود


این طرف شیشه باریدن گرفت...



+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1392 ساعت 8:40 توسط آرام |


دلگیرم


متنفرم از خودم...


کــه همیشه نگران کسانی میشوم


کــه اگــر بمیرم هــــم،


بـــه چهلمم نخواهند رسید...



+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1392 ساعت 8:33 توسط آرام |


دلم


بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست


آه، بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست


مثل عکس رخ مهتاب که افتاد در آب


در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست


آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد


بال وقتی قفس پر زدن چلچه هاست


بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است


مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست


باز می پرسمت از مساله و دوری عشق


و سکوت تو جواب همه ی مساله هاست



+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1392 ساعت 8:50 توسط آرام |